X
تبلیغات
رایتل
پری دریایی
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 6 تیر‌ماه سال 1388

خیلی وقته که راه زندگی من
دیگه جاده ی صاف نیست
پله ست
همه ش پله ست
بعد من حتا نمی دونم ته این پله ها چه خبره
حتا نمی دونم اصن به جایی می رسن یا نه

بعد یه وقتایی
یعنی بیشتر از یه وقتایی
این روزها بیشتر وقت ها
هر پله ای رو که بالا می رم
برمی گردم پله ی پشت سرمم خراب می کنم

خوب این جوری آدم نفس کم میاره دیگه

تازه اونم در حالی که فک می کنم احتمال سقوط کل پلکان هم همیشه هست
هر لحظه ممکنه همه چی جلو چشام فرو بریزه
پشت سرمم هیچ پله ای نیست
مدت هاست که دیگه هیچ پله ای نیست

دلم می خواد مست کنم
مست واقعنی
یادم بره پله ها رو


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 174075


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 
X
تبلیغات
رایتل